X
تبلیغات
مسافر خيال - شعري از سعدي شيرازي
دوستان عزيز سلام ، فقط مي خواستم بگم كه اين شعر زيبا از شيخ اجل سعدي را به انتخاب دوست خوبم آقا عليرضا در وبلاگم يا بهتره بگم وبلاگ خودتون گذاشتم و اميدوارم كه خوشتون بياد. منتظر نظرات ارزشمندتون هستم.

اي ساربان آهسته رو

اي ساربان آهسته رو کآرام جانم مي رود  

وان دل که با خود داشتم با دلستانم مي رود

من مانده ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او

گويي که نيشي دور از او در استخوانم مي رود

گفتم به نيرنگ و فسون پنهان کنم ريش درون

پنهان نمي ماند که خون بر آستانم مي رود

محمل بدار اي ساروان تندي مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گويي روانم مي رود

او مي رود دامن کشان من زهر تنهايي چشان

ديگر مپرس از من نشان کز دل نشانم مي رود

برگشت يار سرکشم بگذاشت عيش ناخوشم

چون مجمري پرآتشم کز سر دخانم مي رود

با آن همه بيداد او وين عهد بي بنياد او

در سينه دارم ياد او يا بر زبانم مي رود

بازآي و بر چشمم نشين اي دلستان نازنين

کآشوب و فرياد از زمين بر آسمانم مي رود

شب تا سحر مي نغنوم و اندرز کس مي نشنوم

وين ره نه قاصد مي روم کز کف عنانم مي رود

گفتم بگريم تا ابل چون خر فروماند به گل

وين نيز نتوانم که دل با کاروانم مي رود

صبر از وصال يار من برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم مي رود

در رفتن جان از بدن گويند هر نوعي سخن

من خود به چشم خويشتن ديدم که جانم مي رود

سعدي فغان از دست ما لايق نبود اي بي وفا

طاقت نمي آرم جفا کار از فغانم مي رود


 ---------------------------------------------------------------
 در آخر ، هر كدام از دوستان كه از اين به بعد شعر زيبايي به نظرشون رسيد ،در بخش نظرات بگن تا بذارم تو وبلاگ تا ساير دوستان هم استفاده كنند. موفق و پيروز باشيد.
+ نوشته شده توسط نجوا حبیبی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 1:30 |